الملا فتح الله الكاشاني

145

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بگذارى مهتدى نگردد چون سگ كه اگر مطرود باشد و اگر لاهث رابض كه لهث كند و صفت خود را از دست ندهد كما قال سَواءٌ عَلَيْكُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ و گويند كه چون بلعام خواست كه دعائى كند كه موجب اذيت اهل ايمان گردد زبان او مشتبه شد به زبان كلب كه بجهة ايذاى مردمان از دهن بيرون كند خواه بر او حمله كند يا نه مثل الكلب و عرب در حق كسى كه به زبان ايذا بمردمان مىرساند ميگويد كه فلان اجرى لسانه من الفم مثل الكلب و مراد از يلهث در اين موضع صياح و نباح او است و مجاهد ميگويد كه اين مثل كسى است كه قرائت قرآن كند و عمل به آن نكند و بر هر تقدير شرطيه در موضع حال است و معنى اينست كه لاهثا فى حالين حاصل كه تمثيل واقع شده در موضع تركيبى كه آن نفى ترفعست و وضع منزلت جهت مبالغه و مزيد بيان * ( ذلِكَ ) * اين مثل كه گفته شد * ( مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ) * مثل آن گروهست كه از روى جحود و استكبار * ( كَذَّبُوا بِآياتِنا ) * دروغ ميشمردند آيتهاى ما را كه قرآنست و اين گروه كفار مكه‌اند برواية ابن عباس و گويند يهوداند كه تكذيب آيات تورية كردند و در كتمان نعت حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله پس كوشيدند ميفرمايد * ( فَاقْصُصِ الْقَصَصَ ) * پس بخوان بر ايشان اين قصه ها را يعنى قصص اسلاف كه مذكور شد و از جمله قصه اين كسى است كه منسلخ شد از آيات يعنى قصه بلعام و انسلاخ او از آيات مناسبت تمام دارد بتكذيب ايشان مر آيات ما را * ( لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ) * تا شايد كه ايشان متفكر شوند و فكر ايشان مؤدى شود كه پندپذير شوند * ( ساءَ مَثَلًا الْقَوْمُ ) * بد است مثل قومى كه * ( الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا ) * مثل آنانيست كه تكذيب كردند آيات ما را بعد از علم ايشان بدان و قيام حجت بر ايشان * ( وَأَنْفُسَهُمْ ) * و بر نفسهاى خود * ( كانُوا يَظْلِمُونَ ) * بودند كه ستم كردند تقديم مفعول دلالت بر آن مىكند كه و بال ظلم ايشان جز بديشان نرسد در انوار آورده كه اين كلام يا داخلست در صلهء موصوف معطوف بر كذبوا بمعنى ( الذين جمعوا بين تكذيب الآيات و ظلم انفسهم ) يا منقطع است از آن و معنى آنكه و ما ظلموا بالتكذيب الا انفسهم و بدانكه مراد بقبح مثل قبح صفت ايشانست يعنى بد صفت است ايشان را كه مضروب فيه مثلست نه كه مراد اصل مثل باشد چه آن محض حكمت و صوابست كه مستلزم حسن است * ( مَنْ يَهْدِ اللَّه ) * هر كه را كه راه نمايد خداى بفيض الطاف و اقتدار و تمكين و ازاحهء علت و نصب ادله و او قبول هدايت كند و اجابت دعوت نمايد * ( فَهُوَ الْمُهْتَدِي ) * پس او راه يافته است * ( وَمَنْ يُضْلِلْ ) * و هر كه را فرو گذارد و تخليه او نمايد به جهت فرط